7.30.2006

راديوئي براي وبلاگها

آهاي ملت ، بالاخره باعبان سيبستان در مورد فعاليت راديو زمانه توضيحاتي داد . ايشان فرموده اند " حالا ديگر زماني است که وبلاگستان راديو داشته باشد " و اينکه "راديو زمانه راديوئي است که از وبلاگها مي آموزد " .

اين خبر کوتاه از فعاليت راديو زمانه کمي تا قسمتي خوشحال کننده است اما اينکه کدام گروه از وبلاگها قرار است به راديو زمانه بياموزانند کمي نامشکوف است . اينکه صداي وبلاگ نويسها از متن به آوا تبديل بشه ايده بسيار خوبيه اما اينکه چطوري شکل اجرائي پيدا ميکنه تا تبديل به ترافيک صوتي نشه خودش جاي بحث و تامل داره.

پيش بيني قبلي ما مبتني بر حضور بخشي از وبلاگها نويس ها در هلند تقريبا درست از آب دراومده اما اينکه کيا اونجا بودن رو بايد گذاشت تا زمان ثابت کنه. تازه فهميديم چرا اين روزها بعضي ها (!) مخصوصا خبر از حضورشان در يه جاي ديگه ميدن !! تا به ما بفهمونن که اونها هلند نيستن .

به موفع خودش يک کيسه اساسي به تن اين راديو وبلاگي خواهيم کشيد که با کمک بودجه مجلس هلند قراره صداي وبلاگنويسها رو به روي آنتن بفرسته . حالا که قراره اين راديو صداي وبلاگستان باشه بد نيست که وبلاگ نويسها در مورد ماهيت چنين راديوئي نظر بدن . در ضمن فرصت خوبيه که برنامه هاي پادکستي که توسط بعضي از وبلاگ نويسها در طول سال گذشته بصورت آزمايشي توليد شده به خط توليد نيمه حرفه اي تبديل بشه .

ما که برمون نمياد صداتون رو بشنويم .
*****
پی نوشت : ساختار رادیو زمانه به نقل از موسسه پرس نو

Press Now supports a new project : Radio Zamaneh. Radio Zamaneh is a private broadcasting organisation, registered as a non-profit organisation in the Netherlands, with headquarters and studio in Amsterdam. Radio Zamaneh will broadcast in Persian via short wave, satellite and the internet and will expand its means of broadcast in the future. The aim of Radio Zamaneh is to produce and broadcast informative programs of high journalistic quality, independent from any governmental, political or social force inside or outside of Iran.

7.29.2006

عجب "زمانه" اي شده ؟

آهاي ملت ، بعد از کشف و شهودات قبلي ما بنابر اشاره خورشيد خانوم و اطلاعات پراکنده نيک آهنگ کوثر و عکسهاي جهانشاه جاويد و تائيدات ضمني مهدي جامي حالا ميتونيم بهتون بگيم که چه زمانه اي شده !

ظاهرا بودجه اختصاصي مجلس هلند براي راه اندازي يک تلويزيون فارسي زبان قابل اجرا نبوده و پول بي زبان داره خرج يه چيزاي ديگه ميشه و "راديو زمانه " يکي از اون چيزهاست . حضور مهدي جامي ( نويسنده وبلاگ سيبستان ) با تجربه کاري در بي بي سي ، (بعنوان احتمالا مدير يا چيزي تو اين مايه ها ) در هلند هم به همين دليل است . جمع شدن مابقي (!)هم همينطور.

اينکه اين پروژه به کجا ميره معلوم نيست اما در کنا راديوهاي فارسي زبان ديگه بايد گفت راديو زمانه ميتونه متفاوت باشه اگر بخواد . البته به چند دليل . اوليش اينکه پول دارن. دوما نطارت بر کار اون بر عهده يک موسسه عير دولتي هلندي به نام پرس نو بايد باشد ( آخه دومين ميره اونجا ) که کارش در رابطه با رسانه هاست . سوما بجز شاهرخ گلستان ، اونهائي که تا حالا معلوم شده هلند هستند جوون هستند . چهارما حالا که يک نفر با سابقه وبلاگي و ژورناليستي داره اونجا رو ميچرخونه بعيد نيست که جمعي از وبلاگ نويسها هم اونجا باشن .... ؟؟ که ميتونه نتيجه خوبي بده .

البته بعيد نيست که دايناسورهاي سياسي اروپا از حالا براي تصرف اين راديو نقشه کشيده باشن اما بايد ديد چطور ميشه . فقط خدا کنه پاي امثال نوري زاده اونجا باز نشه . کمي در مورد مهدي جامي در شهر فضولي کرديم و شنيده ها بد نبود . يکي ميگفت بعيد نيست که اين "راديو زمانه" به سرعت به "راديو زنانه" تبديل بشه . ما که بدمون نيومد .

نويسنده هاي کيهان و بازتاب ميتونن يک جرم جديد اختراع کنن و اونهم همکاري يا مصاحبه با راديو زمانه خواهد بود . دور زدن اين اتهام خيلي مهارت ميخواد گرچه مهدي جامي در وبلاگش خودش رو يک مذهبي ، روشنفکر ، اصلاح طلب معرفي کرده ولي اينکه با زمانه چکار کنه که تبديل به جرم نشه خيلي مهمه محصوصا اگر روي همکاري وبلاگ نويس ها حساب کرده باشه .

اين قصه قديمي هم چند روزه توي ذهنم ميچرخه و بد نيست به گوش مديران راديو زمانه برسونيد. زماني که دولت بودجه اي براي معاودين عراقي و بچه هاي سپاه بدر کنار گذاشته بود خيلي از بچه هاي سپاه مخالف بودن. اين وسط چند نفري براي آزاد کردن پولهاي بلوکه شده براي سپاه بدر ، چند تا طرح رو پيش سران سپاه بدر بردن و بهشون گفتن مثلا براي شما خوبه که چاپخونه بزنين تو تهران و کار علمي فرهنگي بکنين . بعدش ازشون امضا گرفتن که چاپخونه براشون درست کنن . بعدش پول ازاد شد براي درست کردن چاپخونه . بعدش هم که چاپخونه درست شد اونو از دست سپاه بدر درآوردن . بعبارتي پول بلوکه شده به صورت هزينه شده ازاد شد وبصورت سرمايه به سپاه برگشت. حالا تاسيس راديو فارسي زبان از بودجه مجلس هلند ما رو ياد اين ماجرا انداخت. خيلي ها هستند که دوست دارن اون پول به سرمايه اي براي خود هلندي ها تبديل بشه تا اينکه براي ايراني ها راديو بشه. مواظب اينطرفيهاش هم باشين.

7.19.2006

چقدر بدنتون رو دوست دارين ؟.

آهاي ملت ، اين مطلب به بهانه نوزدهم جولاي روز اعتراض به وضعيت همجنسگرايان در ايران است . حالا اگر خيلي ربط نداشت هم زياد جدي نگيرين ولي سعي ميکنيم يه جوري ربطش بديم .

قبل از اينکه يک نفر بخواد اين قابليت رو داشته باشه که شخص ثالثي رو دوست داشته باشه ( همجنس با غير همجنس ) ، اول بايد خودش رو دوست داشته باشه . مهمترين بخش از دوست داشتن خود آدم هم رابطه اي رواني است که بين اندام يک شخص با کاراکتر و شخصيت اون فرد وجود داره. اينکه شما چه حسي نسبت به اندامتون دارين نشون ميده که چقدر خودتون رو دوست دارين.

کساني که مهمترين مشکل زندکيشون سايز دماغشون ، سينه شون ، باسنشون ، شکمشون و .... باشه و بخوان احساس يک نقص يا عيب بکنن در اولين قدم از دوست داشتن خودشون ايراد دارن. بنابراين نميتونن به راحتي شخص ديگه اي رو دوست داشته باشن و حتي در زمان ايجاد رابطه، دائم به مقايسه اندامي بين خودشون و طرف مقابل اقدام ميکنن و همين مقايسه دائم زير ساخت دوست داشتن طرف مقابل رو سست ميکنه.

کساني که مهمترين افتخار زندگيشون دوست داشتن دماغ ، سينه ، شکم و يا .... هست دچار اعتماد به نفس شديدي در مورد خودشون ميشن . گرچه برخي اوقات چنين گونه اعتماد به نفس زيادي تبديل به نخوت و غرور ميشه . اما اصولا کسي که داراي اعتماد به نفس بالا باشه در دوست داشتن يک طرف ديگه بسيار راحت تر و انساني تر عمل ميکنه . حد اقل حس برابر بودن کمکش ميکنه که در رابطه عاطفي دچار توهمات و سوء نظر نشه .

ساده ترين راه شناخت رابطه اندام شما با تفکرتون حسي است که در زمان نطاره کردن خودتون جلوي آئينه ايجاد ميشه. حالا چه يک آئينه جيبي و چه يک آئينه تمام قد. در صد کمي از آدمها هستند که از ديدن بدن لخت خودشون در آئينه لذت ببرن و احساس شرمساري يا عيب و ايراد نکنن . ( چه اخلاقي و چه غير اخلاقي ). اما در مقابل کساني رو تماشا کنين که روزها در باشگاه هاي بدنسازي سر ميکنن. اونها در واقع سعي ميکنن تا با ايجاد تغيير در اندامشون ، حس دوست داشتن اون اندام رو در خودشون زنده کنن .

و اينکه به اشتراک گذاشتن حس دوست داشتن اندام در بين دو نفر بخشي از رابطه همجنسگرائي است که اگر شامل دوست داشتن رواني و حسي نباشه فقط يک عمل جنسي قلمداد ميشه که ما بهش ميگيم لواط و مجازاتش در ايران اعدامه ( دليلش رو من نميدونم )

7.18.2006

آيا وبلاگ نويسي يک فريضه ديني است ؟

آهاي ملت ممکنه شما از هر چيزي که اسم دين روش باشه فراري باشين ولي ما که اهل کشف و شهوديم ( يه چيزي تو مايه هاي فضولي ) شديدا دنبال هر چيزي هستيم که بخواد وبلاگ رو به دين ربط بده و بالاخره گزارش "دفتر توسعه وبلاگ ديني " در مورد نشست " نقش وبلاگ در توسعه دين" منتشر شد .

يک نکته ظريفي توي اين رابطه وجود داره که متاسفانه شرکت کنندگان (شايد فرمايشي) بهش نپرداختن و اونهم شباهت دين و وبلاگ در شخصي بودنشونه . دليل نپرداختنشون هم شايد اين باشه که "دين" در کشور گل و بلبل يک عمل حکومتي است تا جائي که بخشي از کساني که با حکومت مشکل داشته دارن با دين هم مشکل هم پيدا ميکنن ( و وبلاگ نويس ميشن! ) . اما سواي ديدگاه حکومتي و سياسي موجود ، دين مثل وبلاگ يک فرآيند کاملا شخصي است پس هر کسي که وبلاگ مينويسه در واقع يک نوع فريضه ديني انجام ميده . براي بعضي ها انجام اين فريضه بصورتي روزي يکبار پابليش کردن مطلب انجام ميشه.

اگر قبول کنيم که به قول آقا رضا مارمولک " راهاي رسيدن به خدا به تعداد افراد است " و دين هم در وافع يک راه است نه يک هدف. پس وبلاگ هم مانند دين يک راه شخصي ميتونه باشه براي رسيدن به هر خدائي(!) که يک وبلاگ نويس در ته ذهنش بعنوان تقطه اتکاي رواني قرار داده .

حالا اگر بپذيريم ( که قابل پذيرشه ) که پديده اي مثل "وبلاگ" تماما بر اساس فرديت نويسنده استواره و يک پديده فرد گراست انوفت بايد در تعريف دين ( بخصوص از نوع اسلامي ) يک کم بازنگري بکنيم ، چون در اسلام ( علي الخصوص به روايت محدثين ) فرديت يک شخص بعنوان يک فرد مومن مهم نيست بلکه مراتب بندگي و عبوديت اون مهمه در حالي که در وبلاگ اونچيزي که مهمه فرديت نويسنده است نه سرسپردگيش و عبوديتش به يک موضوع ثانوي ( حالا هر چي باشه ) .

نشست کارشناسان حوزه فرهنگ و ارتباطات (!) از يک طرف دچار يک تناقض عجيبي است با چيزي که تو ذهنشونه ( يعني تبليغ دين از طريق وبلاگ ) و از طرفي ميتونه بدون در نظر گرفتن قرائت خاص علماي شهر قم از دين يک راه و ايده تازه اي از اين پديده نوپا ( وبلاگ ) ارائه بده که جدا از نوع دين ، رفتار وبلاگ نويس رو تعريف مجدد کنه .

فقط ميترسم که آخرش دفتر توسعه وبلاگ ديني به سمتي بره که طلبه ها رو متقاعد کنه که براي ترويج دين بايد روزي سه مرتبه وبلاگ بنويسن . اونوقت احتمالا اصطلاح "پست دورکعتي" و يا "کامنت چهار رکعتي" توي وبلاگ هاي ديني مد ميشه . همين الانش وبلاگهائي هست که در باره استفاده از مطالبش ( همون کپي رايت خارجي ها ) نوشته لطفا با وضو وارد شويد . خدا خودش رحم کنه به آخرش .

7.15.2006

عريضه اي براي شب اول قبر

حضور محترم جنابان نکير و منکر
مسئولين محترم باز خواني پرونده عمر اينجانب

با سلام و شب بخير
احتراما بدينوسيله به عرض ميرساند که از ملاقات با شما بسيار خوشحالم و پيشاپيش نسبت به حسن نيت و امانت داري شما در بررسي پرونده عمر اينجانب کمال امتنان را دارم . از اينکه سرزده و بدون اطلاع قبلي مصدع اوقات شريفتان شدم عذر خواسته و اميدوارم که پرونده سنگين اعمال اينجانب باعث خستگي و ملال خاطر شما نشود . خوشبختانه عمر اعطائي باريتعالي به اينجانب بسيار کوتاه بوده فلذا مجموعه اعمال و کردار اينجانب مشمول سه دوره اصلي ميباشد که شامل کودکي ، جواني و ميانسالي است . نطر به شموليت عفو الهي به دوران هاي کودکي و جواني شما ميتوانيد با مرور اين دو بخش به صورت فشرده عمده تاکيد خود را بر دوران ميانسالي مبذول نمائيد. از آنجا که اينجانب به دوارن کهنسالي نرسيده بوده ام بنابراين هيچگونه توبه و بازگشتي در مسير زندگي اينجانب موجود نميباشد که خود باعث سهولت در بررسي پرونده است .

همين پيش پاي شما به جناب عزرائيل عرض نمودم که زمان ثبت ورود اينجانب به عرش اعلا در دفاتر مربوطه ، مراتب ارادت و دوستي من با باريتعالي را به محضر محترمشان عرض نمايد. از شما دوستان عزيز چه ينهان که جناب عزرائيل عليرغم شنيده ها و تصورات موهوم اينجانب ، فرشته اي در نهايت زيبائي بودند که اينجانب قبل از تحويل جان به ايشان ، مدتها مسحور جمال و رفتارشان بودم تا جائي که خودشان متذکر شدند که بسيار کار دارند و بايد سريعتر در تحويل امانت اقدام کنم . مايه بسي تاسف است که انسان تنها يکبار فرصت روبروئي با ايشان را دارند اما به نطر حقير حتي هزار سال عمر و عذابهاي مترتب بر آن هم ارزش چنين ديداري را دارد و بسيار خوشحالم که در کمترين فرصت عمري توانستم به حضورشان مشرف شوم .

جسارتا خدمتتان عرض ميشود که تا همين چند لحظه پيش از روياروئي با شما هراس داشته و نسبت به عمر خود احساس شرمساري و گناه داشته ام اما در ملاقات با جناب عزرائيل به اين نکته معطوف شدم که تمامي انديشه هاي پيشين من پشيزي ارزش نداشته و گاه خلاف واقع بوده است . جناب عزرائيل با آنکه خود از تمامي عمر اينجانب خبر داشتند جهت استناد سوال فرموند که آيا در رفتار با ديگران جانب عدالت و حق را مراعات کرده ايد که پانويس کرديم در حد توان و امضا کرديم . بنابراين خواهشمند است در بررسي پرونده اين نکته را مبذول نمائيد که از دوران کودکي بسيار مايل بوديم که پيامبر شويم . مانند مابفي کودکان که هر کدام آرزوئي براي بزرگسالي خود دارند. بر اين نکته نيز واقف بوديم که بعثت ربطي به سن و سال ندارد همانگونه که جناب مسيح خردسال ترين پيامبر مبعوث شده بودند. اما از طرفي ميدانستم که حتي در سنين کهن سالي نيز چنين امکاني وجود دارد . بنابراين همچنان اين حق را براي خود محفوظ ميداريم که بتوانيم در سيستم ديواني بارگاه الهي شغلي مشابه براي خود دست و پا کنيم .

جنابان نکير و منکر گرامي ، با توجه به تجارب زندگي اينجانب در قرن بيست و يکم خواهشمند است که کثرت و گوناگوني اعمال مترتبه را مبتني بر التزام اينجاتب بر ارتکاب آن اعمال ندانسته بلکه سهولت دسترسي به امکان ارتکاب را به عنوان شتاب دهنده اي ارتباطي در نظر بگيريد . چه بسا که اگر اينجانب عمر اعطائي را در قرن سوم مصرف مينمودم دايره ارتکاب اعمالم به روستائي کوهستاني ختم ميشد و شما در مسير بررسي پرونده سهولت بيشتري داشتيد . فلذا چنانچه در معناي اعمالي مانند کامنت گذاشتن ، چت کردن ، تکست زدن ، وبلاگ نوشتن ، ايميل فرستادن و موارد مشابه نياز به توضيحي بود خواهشمند است که به آدرس وبلاگ کلاغ سياه مراجعه کنيد . پيشاپيش توجه شما را به استفاده از موتور جستجوي گوگل براي پي گيري اعمال آنلاين اينجانب مبذول داشته و همچنين آ ي پي ثابت اينجانب که ضميمه اين نامه است باعث ميشود که رفتارهاي اينجانب بتواند از هم نامان ديگر مجزا گردد .

اينجانب در آخرين دقايق عمر اعطائي مقدار بسياري آرزوي بخشش و توبه نموده بودم که خواهشمند است با توجه به شناخت فعلي اينجاتب از سيستم بازرسي بارگاه الهي اين بخش را از اعمال اينجانب ديليت کنيد و بجايش عبارت زير را با کليد هاي کنترل + وي تکرار کرده و همچنين براي تمامي ليست ايميل من در ياهو ارسال نمائيد. متن در خواستي براي ارسال : " دوستتان دارم " .

پي نوشت : آهاي ملت ، اگر شما هم بعد از سه شبانه رو بيخوابي تو خيابون از حال برين و بعدش نيمه شب توي بيمارستان جشماتون رو بازکنين يک زمان کوتاهي دچار سوء تفاهم ميشين که کي هستين و کجا بودين . به هر حال اگر بعدش بخواين وبلاگ بنويسين شبيه اينطوري ميشه که مانوشتيم و گرنه يک روز ديگه صبر کينن تا حالتون اساسي خوب بشه .

7.14.2006

وبلاگ و افراد چند شخصيتي !

آهاي ملت چند سال پيش محسن مخملباف در يک مصاحبه تعريف قشنگي از خودش کرد . نقل به مضمون گفت من صبح که بيدار ميشم يک آدم عاطفي و رويائي هستم ، طهر تبديل به يک آدم سياسي ميشم ، بعد از ظهر يک شورشي هستم ، غروب روشنفکر مشيم و شب يک آدم مذهبي .

اين تعريف در مورد بسياري از آدمها صادقه که چند شخصيتي هستند . چه از نوع ساده و چه نوع پيشرفته و بيمار گونه . بهترين داروي آرام بخش اين گونه آدمها رو ديشب کشف کردم و اون هم چيزي نيست بجز وبلاگ نويسي . اگر شما تصور ميکنين که دچار حالت چند شخصيتي بودن هستين و تمام شخصيتهاي درونيتون رو هم دوست دارين و ميخواين اون شخصيت رو پرورش بدين يا نيازهاي رواني اون رو ارضا کنين بايد چند تا وبلاگ بزنين . با اسامي مختلف شروع کنين به نوشتن . توي يکي مذهبي بنويسين . توي يکي سياسي باشين . توي يکي مثلا سکسي بنويسين . توي يکي ديگه شعر و ادبيات بريزين . خلاصه هر جور که دلتون خواست توي وبلاگتون زندگي کنين .

فقط يادتون باشه ممکنه کسي بر اساس کشف و شهود و فضولي بين اونها يک رابطه کشف کنه و مثلا زواياي مختلف شخصيت شما رو کشف کنه . بنابراين زيادي به اون يکي وبلاگهاتون لينک ندين (!) و الکي باهاشون دعوا راه نندازين (!) چون اونوقت ديگه وبلاگ نويسي چاره کارتون نيست و بايد به يک پزشک متخصص مراجعه کنين . چون شما دچاربيماري چند شخصيتي از نوع پيشرفته هستين .

توجه : بنا بر دلايلي هيچکدام از لينکهاي اين مطلب پابليش نخواهد شد .

تکرار تجربه هاي تلخ !!؟؟

آهاي ملت ، دست خودمون نيست که زياد خوش بين نباشيم شايد مرض تجربه است که بجاي شکوه و افتخار دلهره به جونمون انداخته . ماجراي شروع اعتصاب غذاي سه روزه اکبر گنجي به همراه برخي ! همراهان در سراسر دنياست . دست به نقد ما چشممون آب نميخوره که خوش نشينان غربت زده فرنگي بتونن اکثريتي ايجاد کنند در اين اتفاق . هر کسي هم بهانه اي داره براي خودش .

اينکه اکبر گنجي شخصا تصميم به يک اعتراض نمادين بگيره و اجرا کنه بسيار زيباست اما همراه کردن مابقي در بلاد فرنگ چندان چنگي بدل نميزنه . ماجراي رفراندم و جمع آوري امضا يادتون هست . تنها حرکتي بود که بزرگترين تجمع گروه ها در حمايت ازش شکل گرفت اما از شش ميليون ايراني خارج نشين و هفتاد ميليون افراد ساکن ايران سر جمع تعداد حامياني که يک عدد ايميل ناقابل را به نشانه حمايت وارد سيستم کنن از سي هزار نفر بيشتر نشد حالا چه برسه به سه روز اعتصاب غذا (!) براي تغيير رژيم و آزادي زندانيان .

خيلي دلم ميخواد که تمام محاسبات و استدلالات من غلط باشه . لال از دنيا نري بگو آمين .

7.12.2006

پليس مِهمان نواز ايراني



پی نوشت : توضیح یک کامنت اینکه ظاهرا در ایران امروز باغبان ها (!) لباس سابق پلیس ها رو میپوشن تا کلاغها رو رسوا میکنن . اینکه فرد مورد نظر در تصویر که با ماچمالی و دستمالی اندام دختر خانم داشته صحنه سازی میکرده یا نه رو هم ما نمیدونیم .فقط یادتون باشه موضوع اینقدرها هم جدی نیست . به زبان ساده تر روزی مردی مالید و رفت .

آن مرد آمد ، آن مرد با وبلاگ آمد .

آهاي ملت ، ما ديروز از روي رفع تکليف مطلبي نوشتيم که مدتها دغدغه ي ذهن ما شده بود که مثلا پينگي کرده باشيم و اظهار نظري. اما اين دختر خانوم ( جاسوس سابق ) که انگاري از يه جاهائي خبر داره که ما نداريم تو بخش نظرات نوشت که " يه نفر که داره اخيرا يه رسانه اي ميزنه داره همين کار رو ميکنه " البته نگفت کي و کدوم رسانه ولي ما که تخصصمون کشف گوله ي کاموا از روي سر نخ است نسبت به اين جمله حساس شديم و عصب هاي فضولي ما اساسي کار کردن تا اينکه بعد از يکي دو ساعت کشفياتي به عمل آمد مطلوب.

از شما چه پنهان ربط دادن چند جمله و چند اتفاق در فضاي وبلاگها تونست اون خبر نامفهوم اون دختر خانوم ( جاسوس سابق ) رو شکل عيني بده . البته خيلي مطمئن نيستم اما شواهد وجود داره و چون ديدم هيچکسي ازش چيزي نگفته منم عليرغم خصلت کلاغي لال موني ميگيرم فقط اميدوارم سيب زمانه کال نباشه که حتما زمان چيدن خودشون خبرتون خواهند کرد .

در صمن اونهائي که ميخوان رزومه بذارن آماه به کار باشن .

فقط نميدونم چرا خبر مرگ در دو سوت پخش ميشه ولي خبر تولد حالا حالا بايد سري بمونه .
ما که عقلمون به اين چيزا قد نميده .

7.11.2006

امکاني بنام وبلاگ نويسان !

آهاي ملت ، اگر بتونيم قبول کنيم که وبلاگ با هر تعريفي شکلي از يک رسانه است اونوقت ميتونيم انتظار داشته باشيم که اين بچه رسانه ها بتونن جذب رسانه هاي بزرگتر بشن و نتيجه ي کارشون تخصصي تر بشه . توي وبلاگهاي انگليسي زبان اين اتفاق ميافته. چون بعصي از گردانندگان رسانه هاي جدي تر با مرور وبلاگها از توشون نويسنده ها و ژورناليستهاي محلي خوبي رو پيدا ميکنن .

من نميدونم آايا رسانه هاي فارسي زبان تونستن از اين امکان استفاده کنن يا نه . مثلا روزنامه ها ، مجلات ، راديو ها و تلويزيون هاي فارسي زبان تونستن از بين وبلاگ نويس ها يک عده آدم مستعد پيدا کنن يا نه . خيلي چشمم اب نميخوره که اين اتفاق افتاده باشه ( اگر هم افتاده ما بيخبريم ) ولي اساسي جا داره که يک رسانه با کمي توجه به اين امکان بزرگ يک مجموعه خبرنگار محلي و دست به نقد براي خودش دست و پا کنه .

اصلا ما داريم اين چيزا رو براي کي ميگيم . فکر کنم زيادي اخلاقيات خارجي تو استخوانمون رفته . ولي خب اگر من يک رسانه داشتم تمام خبرنگارهاش رو از تو همين وبلاگ نويس ها استخدام ميکردم.

7.07.2006

بيزنس از نوع ايراني !

آهاي ملت اين نوشته وحي منزل نيست اما اينقدر نمونه آماري داره که ميتونه يک راهنماي شناخت بيزنسهاي ايراني در خارج از کشور باشه. اين که يک عده از بيزنسهاي متعلق به ايرانيان در نهايت موفقيت است شکي نيست اما متاسفانه اکثريت بيزنسهاي ايراني خارج از کشور متعلق به اين گروه نيست .

اصولا ايرانيها مانند برخي ملل مهاجر ديگه به راحتي جذب بدنه اجتماعي کشور ميزبان نميشن . يعني يک مهندس شيمي يا يک هنرمند آهنگساز به سختي ميتونن داخل بدنه اجتماعي در حرفه خودشون بشن ( حالا به هر دليلي ) و به همين دليل عموما بجاي کار کردن در يک بدنه اقتصادي از کشور ميزبان، بدنبال راه اندازي يک بيزنس مستقل ميشن .

به همون دليل قبلي هم اکثرا مشتري هاشون رو از داخل همزبانهاشون انتخاب ميکنن اما در واقع در اولين قدم تبديل به يک فقره شتر مرغ اساسي ميشن . يعني يه جاهائي ايراني هستن و يه جاهائي خارجي . البته بستگي داره به منافع کوتاه مدت شغلي . براي شناخت يک بيزنس ايراني در خارج ميتونين از راهنماي زير استفاده کنين.

يک بيزنس ايراني يک اسم بزرگ و دهن پر کن داره و يک شعار بيزنسي خر خفه کن هم يدک ميکشه . بعبارتي نهايت غلو و بزرگنمائي در اسم و شعار خاصيت يک بيزنس ايراني است. کمي در مجلات و رسانه هاي فارسي زبان خيره بشين تا بفهمين ماجرا چيه !

اکثريت بيزنس هاي ايراني از ايميل ياهو و هات ميل در بيزنس کارتشون استفاده ميکنن . و معتبر ترين راه تماس همون تلفن و فاکس هست . از داشتن وب سايت و اين گونه قرطي بازيها شبيه کاتالوگ و بروشور و .... هم خبري نيست . اگر روي بيزنس کارتي آدرس يک وب سايت نوشته باشه هم عموما به يک صفحه خطا ختم ميشه.

عمر متوسط يک بيزنس ايراني 2 ساله . بعد از يکي دوسال اصولا کمپاني رو منحل ميکنن و با يک اسم ديگه و يه جاي ديگه دوباره علم ميشن. يک دليلش فرار از ماليات و اين حرفهاست و يک دليل ديگه شکست در شروع بدون برنامه ريزي . اصولا بيزنس ايراني يعني درآمد بالا در کمترين مدت . حالا شد ، شد . اگر نشد هم تغيير بيزنس . اين خيلي طبيعيه که از روي يک آگهي به يک رستوران زنگ بزنين و بگن تبديل به آرايشگاه شده .

اکثريت عجيبي از گردانندگان بيزنس هاي ايراني تخصصشون يک چيز ديگه است . مثلا مدير روزنامه، تحصيلات لوله کشي و زراعت داره و صاحب شيريني فروشي مدرک وکالت . صاحب فروش قطعات کامپيوتر تحصيلات موسيقي داره و صاحب معاملات ملکي کارگردان سينما بوده . بخشي از سوپر مارکت ها هم توسط سرهنگها اداره ميشه .

بزرگترين نشانه شناخت بيزنسهاي ايراني همجواري چندين بيزنس مشابه در کنا رهم ست . مثلا در فاصيه 100 متري سه عدد رستوران ايراني هست . اگر توي يک شهر دو تا شيريني فروشي باشه يا روبرو هم هستن تا بغل هم . يا چهار تا سوپر مارکت ايراني رديف کنار هم . اصولا هر کدام هم قبلا شاگرد اون يکي بودن که دعواشون شده و اومدن ور دست اوستا همون بيزنس رو زدن محض رو کم کني .

به طور متوسط بيزنس هاي ايراني خدماتشون رو از رقباي غير همزبان گرونتر ارائه ميدن. مثلا يک سوپر مارکت يک جنس مشخص رو گرونتر از يک مغازه ترکي ميده . يک حسابدار ايراني خدماتش گرونتر از يک حسابدار مثلا انگليسيه . ؟؟؟؟؟؟

بيزنسهاي ايراني اصولا هيچگونه خدمات بعد از فروش و يا ارتباط با مشتري ندارن . مخصوصا اگر بدونن که شما همزبان هستين . بعبارتي خريدي و رفتي ديگه دنبال شرط و شروط نباش .

راستي اين رو هم بگم تا يادم نرفته که عليرغم تمام افه هاي ملي و مذهبي و ..... هيچ ملتي نژاد پرست تر از ما در دنيا موجود نيست . حالا چه صاحب يک بيزنس باشه چه مشتري اون بيزنس .

در ضمن عصباني هم نيستم .

7.05.2006

صدا از کجا مي آيد ؟

آهاي ملت ، شما ميدونين که صدا از کجا مي آد ؟ بذارين اينطوري بگم که صدا جزو اندام ما نيست گر چه اندام فيزيکي ما در توليد اون نقش دارن ! . جزئي از روح ما هم نيست گر چه محتواي ما اون مستقيم با روح ما در ارتباطه ! . بايد به جائي باشه وسط اين دو تا !!

حالا کجا؟ نميدونم . ولي اگر جاشو پيدا کردين يادتون باشه که مطمئن ترين مسير ارتباط با چيزي رو پيدا کردن که از ابتداي بشر سوال ذهنيش بوده . حالا چه با ايدئولوژي " اقراء " بهش فکر کنين چه اينکه باور داشه باشين که " در ابتدا فقط کلمه بود "

راستي چرا سکوت ؟

7.03.2006

من يک معتاد به سکس هستم !

آهاي ملت ، " من يک معتاد به سکس هستم " آخرين فيلم کاوه زاهدي است که پس از بارها شکست در فيلمسازي ، به تازگي در امريکا اکران شده و تونسته مورد توجه منتقدان سينمائي قرار بگيره . اين فيلم به نوعي اعتراف کاوه به بخشي ده ساله از زندگي خصوصي خودشه که بصورتي کميک مشکل ارتباطيش با جنس مخالف رو به تصوير کشيده. ( سايت شخصي و وبلاگ کاوه زاهدي )

اين نوع فيلمسازي شخصي تو فرهنگ ايراني سابقه اي نداشته و رفتار کاوه با دوربين ( شبيه اين ويدئو بلاگها ) رفتاري فراتر از پذيرش فرهنگ ايراني است. تجربه ايجاد زمينه حضور دوربين در زندگي روزمره و شخصيت دادن به دوربين همانند يک کاراکتر مقابل در بازي، نوعي فيلمسازي تجربه گراست که سابقه داشته و خيلي جديد نيست اما کاراکتر خود کاوه زاهدي ( که بسيار متاثر از وودي آلن است ) باعث شده تا يک امتياز شخصي به کارهاش اضافه بشه .

گر چه کاوه در زمينه فيلمسازي بصورت استاندارد هيچگونه سابقه و تجربه خوبي نداره اما در زمينه فيلمسازي بر اساس تجارب شخصي راهي رو ميره که ميتونه ازش يک سبک منحصر بفرد بسازه .

حالا اينا به چه دردر شما ميخوره ، الله اعلم . اما براي ما اينکه فارابي و مابقي مراکز رسمي و دولتي توي بولتن هاي زبان انگليسي شون اين فيلم رو جزو ليست حضور سينماي ايران در جشنواره ها معرفي ميکنن خيلي جالبه . يا تا حالا اين فيلم رو نديدن ، يا کاوه زاهدي رو نميشناسن ، يا اينکه قراره تصوير جديدي از سينماي ايران در جشنواره اي دنيا معرفي بشه . باز هم الله اعلم .