6.30.2006

آيا شما همجنسگرائيد ؟

آهاي ملت ، براي اينکه متوجه بشين اصولا شما يک همجنسگرا هستين يا نه قبل از اينکه به نيم تنه ي پائين تون فکر کنين و اينکه کسي با شما يا شما با کسي مراودات جنسي داشته ايد يا نه بهتره اين گزاره ها رو يکبار مرور کنين :

گروه يک :
آيا شما از کودکي به ارتباط با جنس مخالف بر حذر بوده ايد ؟
آيا ارتباط با جنس مخالف در باور شما يک تابو و گناه بوده يا است ؟
آيا به داشتن دوستاني همجنس و بسيار صميمي افتخار ميکين ؟
آيا شما پس از ازدواج يک فرد رفيق باز هستين که با دوستان همجنس دوران مجرديش خوش است ؟
آيا آلبوم جواني شما پر از عکس يادگاري با همجنسانتان است ؟

گروه دو :
آيا تا کنون از همراه بودن با يک دوست همجنس در مجامع عمومي برحذر بوده ايد؟
آيا تا کنون کسي مانع مسافرت تنهاي شما با دوست همجنستان شده است ؟
آيا خانواده شما از ماندن دوست همجنستان در کنار شما، شما را سرزنش کرده اند ؟

اگر پاسخ شما به هر کدام از پرسشهاي گروه يک مثبت و پرسشهاي گروه دو منفي است ، خجالت نکشين ، شما بالقوه يک همجنسگرا هستين . فقط مونده کمي شجاعت به خرج بدين و بالفعل بشين .

تبصره خيلي مهم : بچه بازي و سوء استفاده از کودکان شامل اين استدلال نيست !!!

6.26.2006

شهيدان راه سکس !!

آهاي ملت ، چند روز پيش آخرين آلبوم گروه "پت شاپ بويز" در انگلستان منتشر شد . اين آلبوم به دو نوجوان ايراني ( محمود عسگري ، عياض مرهوني ) که تقريبا يکسال پيش ( نوزدهم جولاي دوهزار و پنج) در مشهد به دليل همجنسگرائي اعدام شدن تقديم شده ! اين ماجرا در حال حاضر بصورت شديدي از طرف اعراب افراطي جدائي طلب مقيم بريتانيا و همچنين گروه هاي همجنس گراي ايراني داره تبليع ميشه و قرار گرفتن يک گروه موسيقي شناخته شده انگليسي در پشت ماجرا کمي حال و هواي جدي تري به موصوع داده طوري که از همين الان در امريکا و کانادا گروه هائي خودشون رو براي اجراي مراسمي اعتراضي در سالگرد اعدام اونها آماده ميکنن.

اينکه اعدام دو نفر ( زير سن قانوني ) به جرم لواط ( همجنسگرائي ) چقدر در اذهان اروپائي ها مشمئز کننده است يک طرف . اينکه اعراب جدائي طلب ، خوزستاني بودن اونها رو دليل شدت دادن به فعاليت هاي خودشون کردن يکطرف . اينکه گروه هاي ايراني مخالف حکومت چقدر از اين داستان استفاده ميکنن هم يک طرف . با هيچکدام از اينها کاري ندارم چون کاري رو ميکنن که بايد بکنن .

اما بد نيست اگر اين اتفاق ( همجنسگرائي) از طرف وبلاگ نويسها بعنوان يک موضوع از زاويه ديد موافق و مخالف بررسي بشه و بجاي شعار دادنهاي الکي و خشونت طلبي غير ضروري ، واقعيتهاي نوع نگاه وبلاگ نويسان به عنوان بخشي از جامعه فعال فارسي زبان در يک روز اعلام بشه . مثلا در همون روز نوزدهم جولاي يک عدد پست در مورد همجنسگرائي پابليش کنيم. با هر ذهنيتي که داريم . با هر دليلي که داريم .

ميدونم که همجنسگرائي موضوع اصلي و عيان جامعه ايران ميتونه نباشه اما واقعيت اينجاست که اعدام و کشتن براي تمام سالهاي بعد از انقلاب موضوع اصلي اون جامعه بوده . چه به دليل دگرانديشي و چه به هر دليل ديگه . به هر حال اين يک نظره که ميتونه مورد توجه شما نباشه و بگين بابا حالت خوشه !

از ما گفتن بود.

هر کسي را بهر کاري ساخته اند !

آهاي ملت ، يک فقره کامنت در مطلب قبلي چند نکته را براي ما روشن کرد اساسي :

اولا اگر ما فوتبالي نيستيم غلط ميکنيم محض خود شيريني يک مطلب مرتبط يا فوتبال پابليش ميکنيم .
دو ما اگر قراره با کپي کردن يک سري آمار خودمون رو دانشمند نشون بديم بهتره در زمان کپي کردن دقت لازم رو مبذول داربم تا بعدش به غلط کردن نيفتيم .
سوما حالا که به همين راحتي ميشه اطلاعات غلط منتشر کرد چقدر ميشه به وبلاگ بعنوان يک رسانه آنلاين اطمينان کرد .
قاعدتا اطمينان به مطالب يک وبلاگ به شخص نويسنده برميگرده نه متن نوشته شده ( هرمنوتيکي ها حواسشون باشه ) بنابراين وبلاگهائي با نويسندگان مجهول الهويه مثل کلاع سياه اساسا داراي هيچ ارزش اعتباري نخواهند بود .
پنجما ما بريم تکليفمون رو با خودمون معلوم کنيم .

خدا پدرش رو بيامرزه کسي که اون کامنت رو گذاشت و ما را به راه راست هدايت کرد !

6.25.2006

آمار تيم ملي !

آهاي ملت ، از اونجائي که ما اساسا فوتبالي نيستيم اما اين روزها بدون فوتبال هيچ يکي دو نميشه ! اين آمار تيم ملي رو ما با اينکه ميدونيم به هيچ دردتون نيمخوره اينجا ميذاريم. اما شايد يکي بعدا از طريق سرچ اومد و اينا رو خوند و به دردش خورد ! خدا رو چي ديدن .

پيرترين باريکني که ما فرستاديم جام جهاني علي دائي (37) بود و جوونترينشون حسين کعبي (21) .
قد کوتاترينشون رسول خطيبي بود (1.72) و قد بلند تريناشون علي دائي و ابراهيم ميرزا پور (1.92) .
سبک ترينشون حسين کعبي بود (65) و سنگين تريناشون ابراهيم ميرزا پور و فريدون زندي (85) .
کمترين بازي بين المللي متعلق به وحيد طالب لو و امير حسين صادقي بود (1) و بيشترينش علي دائي (155).
بيشترين تعداد گل بازيهاي بين المللي (155) متعلق به علي دائي بود .
بيشترين تعداد کارت زرد تا حالا براي جواد نکونام صادر شده (6) که درست نصف تعداد بازيهاشه .
هيچ کدوم از بازيکنهاي اين تيم ملي تا حالا کارت قرمز نگرفتن .
يک سوم بازيکنها در ماه سپتامبر بدنيا اومدن (8).
تيم ملي مون دو تا علي (دائي ، کريمي)، دو تا جواد (کاظميان ، نکونام) دو تا وحيد (هاشميان ، طالب لو) داشت .
تيم بيست و سه نفره 22 تا مسلمان داشت و يک دونه ارمني مسيحي ( از بهودي ها و زرتشتي ها و بهائي ها خبري نبود )
آخرش هم اينکه از 18 دوره بازيهاي جام جهاني از 1930 تا حالا سه تاشو شرکت کرديم . سال هفتاد و هشت 4 گل خورديم و 2 گل زديم . سال نود و هشت 8 گل خورديم و 2 گل زديم . سال دوهزار و شش هم با وجود اينکه رئيس جمهور محبوب فرمودن توپ از دوروازه کوچيکتره و جا دادنش کاري نداره 6 گل خورديم و 1 دونه زديم .

باقي بقايتان ، جانم فدايتان.

آمار تيم ملي !

آهاي ملت ، از اونجائي که ما اساسا فوتبالي نيستيم اما اين روزها بدون فوتبال هيچ يکي دو نميشه ! اين آمار تيم ملي رو ما با اينکه ميدونيم به هيچ دردتون نيمخوره اينجا ميذاريم. اما شايد يکي بعدا از طريق سرچ اومد و اينا رو خوند و به دردش خورد ! خدا رو چي ديدن .

پيرترين باريکني که ما فرستاديم جام جهاني علي دائي (37) بود و جوونترينشون حسين کعبي (21) .
قد کوتاترينشون رسول خطيبي بود (1.72) و قد بلند تريناشون علي دائي و ابراهيم ميرزا پور (1.92) .
سبک ترينشون حسين کعبي بود (65) و سنگين تريناشون ابراهيم ميرزا پور و فريدون زندي (85) .
کمترين بازي بين المللي متعلق به وحيد طالب لو و امير حسين صادقي بود (1) و بيشترينش علي دائي (155).
بيشترين تعداد گل بازيهاي بين المللي (155) متعلق به علي دائي بود .
بيشترين تعداد کارت زرد تا حالا براي جواد نکونام صادر شده (6) که درست نصف تعداد بازيهاشه .
هيچ کدوم از بازيکنهاي اين تيم ملي تا حالا کارت قرمز نگرفتن .
يک سوم بازيکنها در ماه سپتامبر بدنيا اومدن (8).
تيم ملي مون دو تا علي (دائي ، کريمي)، دو تا جواد (کاظميان ، نکونام) دو تا وحيد (هاشميان ، طالب لو) داشت .
تيم بيست و سه نفره 22 تا مسلمان داشت و يک دونه ارمني مسيحي ( از بهودي ها و زرتشتي ها و بهائي ها خبري نبود )
آخرش هم اينکه از 18 دوره بازيهاي جام جهاني از 1930 تا حالا سه تاشو شرکت کرديم . سال هفتاد و هشت 4 گل خورديم و 2 گل زديم . سال نود و هشت 8 گل خورديم و 2 گل زديم . سال دوهزار و شش هم با وجود اينکه رئيس جمهور محبوب فرمودن توپ از دوروازه کوچيکتره و جا دادنش کاري نداره 6 گل خورديم و 1 دونه زديم .

باقي بقايتان ، جانم فدايتان.

6.22.2006

ملاي شيرازي !

آهاي ملت ، اگر شما يک ملاي شيرازي باشين و دست بر تصادف با يک فقره بانوي امريکائي رو به رو بشين و بخواين بر اساس يک کتاب ديکشنري با اون خانوم مکالمه کنين کدوم جملات براي شما ضروريه که بتونين با اون خانوم مکالمه کنين ؟

خود اين خانوم که فعلا در ايران به سر ميبره تجربه ملاقات با يک ملاي شيرازي رو در وبلاگش نوشته .

6.20.2006

بلاهت نسبي يا مطلق ؟

آهاي ملت ، هر جماعتي براي خودش يک شخصيت يا کاراکتري داره که نشانه ي بلاهت عقلي اون جامعه محسوب ميشه و اصلا هم قرار نيست که وجود خارجي داشته باشه چون يک فرد نيست يلکه نمايندگي بخشي از جامعه است و اکثر جوکها با نام اينها ساخته ميشه . مثلا "بلوند" ها در جامعه امريکا نشانه ي افرادي با مغز کوچک هستند . يا شخصيتي بنام " سردار جي " در فرهنگ هندوستان ، يا کاراکتر " غضنفر " در فرهنگ ايراني . حالا بعضي وقتها نتيجه ي معادلات و پيش فرضهاي ذهني ما در مورد افراد ابله برعکسه و شخصيت به "بهلول" تعيير نام ميده .

مثلا فرد ابله مورد نظر ما نتونسته به هيچکدام از اين سوالهاي چهار جوابي زير جواب بده . سعي کنين شما بعنوان يک فرد عاقل بهشون جواب بدين :

سوال 1- جنگهاي صد ساله چند سال طول کشيده است ؟
الف – 116 سال
ب – 98 سال
ج – 100 سال
د- 123 سال

سوال دو – کلاه هاي پانامائي در کدام کشور توليد ميشه ؟
الف – برزيل
ب – پاناما
ج – شيلي
د – اکوادور

سوال سه – روسها جشن انقلاب اکتبر رو در چه ماهي برگزار ميکنن ؟
الف – ژانويه
ب – سپتامبر
ج – اکتبر
د – نوامبر

سوال چهار – اسم جورج ششم چي بوده ؟
الف – جورج
ب – آلبرت
ج – مانوئل
د – استيو

سوال پنج – نام سواحل قناري از نام چه موجودي گرفته شده ؟
الف – قناري
ب – کانگورو
ج – پاپي
د- موش خرما

سوال شش – فينچ بنفش (پرنده ) چه رنگيه ؟
الف – زرد کهربائي
ب – بنفش روشن
ج – آبي تيره
د – قرمز تيره

سوال هفت – روده گربه که در جراحي استفاده ميشه از چه حيواني بدست مياد ؟
الف- گربه
ب – سگ
ج – گاو
د – گوسفند


خب نتيجه رو با جوابهاي عاقلانه خودتون مطابقت بدين تا دستتون بياد فرق بين بهلول و ابله چيه ؟
1- الف ، 2- د ، 3- د ، 4- ب ، 5- ج ، 6- د ، 7 – د .

6.17.2006

آداب انگيسي – آب و هوا 3

آهاي ملت ، اينکه مکالمات آب و هوائي هميشه بصورت سوالي شروع ميشه يک دليل داره و اونهم اينه که طرف منتظر يک عکس العمل از جانب شماست و گرنه طرف حرفش رو بصورت خبري ميتونه بزنه . بنابراين بجاي " چه روز خوبيه ، اينطور نيست؟" هيچ وقت نميگن " امروز روز خوبيه " .خب خوبه که چي ؟! و يادتون باشه که عکس العمل شما بايد يک " مثابله به مثل باشه " نه اظهار فضل و دانش هواشناسانه !!

اين يک اصل کلي نيست ولي شروع مکالمات انگستاني ! اغلب يک ريتم ثابت داره و بر اساس اين ريتم آوائي شما ميتونين بفهمين مکالمه يک مکالمه تشريفاتيه يا نه ؟ مشخصا اين يک قرارداد نوشته شده نيست اما روشيه که در عام پذيرفته شده است . مکالمات آب و هوائي سه تا مورد مصرف داره . يک : به عنوان احوالپرسي معمولي. دو: به عنوان پيش درآمدي براي موضوعي ديگه. سه: بعنوان پر کننده خلا يک مکالمه وقتي که موضوع قبلي تموم شده تلقي شده . ( يه چيزي شبيه مکالمات عمومي سياسي توي ايران !) به همين دلايل و کثرت کاربرد مکالمات آب و هوائي خيلي ها تصور ميکنن که موضوع آب و هوا براي انگستاني ها! موضوع جذابيه. گر چه خود موضوع آب و هوا هم از جذابيت خاص خودش بهره منده. بعبارتي يک موضوع ملموس بعنوان اصل محاوره اي در اين فرهنگ جا افتاده .

موضوع آب و هوا يک موضوع "پذيرفته شده و قابل توافق" در فرهنگ انگليسي است . موضوعي است که مورد " مخالفت " قرار نميگيره بنا براين باعث جر و بحث نميشه. پس اولين واکنش در يک مکالمه انگليسي ، واکنشي پذيرفته و آشتي جويانه است و جائي براي مشاجره و بحث نداره . بخاطر همين در قراداد " اب وهوا " طرف شما به هيچ وجه انتظار نداره که در مورد نظر اون شما پاسخ منفي بدين و يا مشاجره کنين و اين از ادب انگليسي به دوره . مثلا اگر به شما بگن " چه هواي گرمي ، اينطور نيست ؟ " شما نبايد بگين " نخير اصلا هم گرم نيست ، شما بايد تشريف بيارين ممکلت ما تا بفهمين گرما يعني چي !" اين جواب هر چقدر هم منطبق با واقعيت باشه يک نوع بي ادبي در آداب انگليسي است . بنابراين در قراداد اب و هوا يک اصل ديگه موجوده و اون اينه " هميشه توافق و همراهي " .

6.15.2006

نگاهي به يک اتهام و يک پوزش !

آهاي ملت ، براي شما وبلاگ نويس ها اسم آرش عاشوري نيا ، عکاس تر و فرز وبلاگي نا آشنا نيست . گاهي وقتها عکسهاي منحصر بفرد اون از وقايع جاري در تهران اساسي در رسانه ها گل ميکنه از جمله عکسهائي که از تجمع زنان در ميدان هفت تير گرفته بود .

آرش اخلاقا ! گردانندگان روزآنلاين را متهم به دزدي کرده چون ظاهرا قانونا دستش به جائي بند نيست و سايت روز آنلاين هم اخلاقا ! پوزش خواسته تا ماجراي استفاده بدون اجازه از عکسهاي آرش و حقوق مولف شکل قانوني پيدا نکنه . اينکه در فقدان قانون همه ي ما اخلاق گرا ميشيم خودش يک بخث اساسي که خارج از حيطه کنوني کلاغ سياه است .

اما چون آرش بصورت جدي داره عکاسي ميکنه و سايت کسوف رو ميچرخونه بايد بدونه اصولا وقتي چيزي رو شما بصورت آنلاين عرضه ميکنين بايد انتظار رفتار هاي غير اخلاقي و غير قانوني رو داشته باشين مگر اينکه يک راه کار درست براش طراحي کنين .

صورت مسئله اينه که ايران جزو کشورهاي امضا کننده کپي رايت بين المللي نيست و پيگيري يک امر کپي رايتي از داخل ايران هزار تا مسئله داره اما براي سايت کسوف يک راه حل ساده وجود داره .

سايت کسوف روي سرور گردون قرار داره که در واقع يک سرور اختصاصي از يک کمپاني ديگه در امريکاست . بنابراين چون سرور اصلي در داخل خاک امريکا واقع شده محتويات اون سرور شامل قوانين کپي رايت امريکاست حتي اگر محتوياتش رو از ايران آپلود کنين . بنابراين آرش ميتونه با انعقاد يک قرار داد با يک شرکت حقوقي در زمينه کپي رايت کل محتويات سايتش رو تحت قانون کپي رايت بين المللي درآره براي هر منطقه که دلش خواست . مثلا براي شروع ميتونه امريکا و اروپا رو تحت پوشش قرار بده . بعدش يک قرارداد ضمني رو در سايتش بذاره در مورد چگونگي استفاده از محتويات . و بعد از اون هر وقت ديد که سايت يا روزنامه اي يا مجله اي که در محدوده تعريف شده جغرافيائي بدون اجازه يا خارج از قرارداد ضمني اون از کاراش استفاده کرده ، آدرس اون سايت يا مجله و يک کپي از صفحه رو براي اون کمپاني حقوقي اراسل کنه و بجاي ايميل زدنهاي مکرر و دريافت پوزش اخلاقي به مابقي کارهاش بپردازه . اون کمپاني حقوقي ادامه ماجرا رو پيگيري ميکنه و .....

اگر هم نه که ميتونه همچنان اخلاقا از ديگر مسئولين خواهش کنه که تو رو خدا کارهاي منو بدون اسم منتشر نکنين و شبها با حرص خوردن بخوابه و روزها با دلهره عکاسي کنه که نکنه به جرم همدستي با بيگانگان و خوراک دادن به رسانه هاي ضد انقلاب گرفتار بشه .

تا يادم نرفته براي عقد قرارداد با يک شرکت حقوقي در زمينه کپي رايت سراع هندي ها نرين ؛ سراغ اروپاي شرقي ها هم نرين. تجربه شده و نتيجه به همون اخلاقيات ختم شده .

6.13.2006

فاطمه کماندو ، دوقلوي ناقص انصار حزب الله

آهاي ملت ، حوالي سال پنجاه و هشت ، زماني که تمام گروه هاي سياسي جلو دانشگاه بيتوته ميکردن و اعلاميه پخش ميکردن زني ميانسال بود با قدي کوتاه و هيکلي درشت . مهمترين تخصص اين زن ميانسال بر هم زدن بساط کتاب و اعلاميه نيروهاي سياسي غير اسلامي بود . بچه هاي فدائي خلق بهش لقب فاطمه کماندو داده بودن . هر وقت که سرو کله اش پيدا ميشد سريعا همه بهم ندا ميداند که فاطمه کوماندو وارد شده و براي مدت محدودي بساط ها را جمع ميکردن تا از گزند حمله اون در امان باشند . اما هميشه بساطي و ميزي بود که روي هوا ميچرخيد و فريادهاي اون زن چادر به کمر بسته فضاي جلوي دانشگاه رو پر ميکرد که به جدش فاطمه زهرا قسم ميداد که دفعه بعد گردن بچه هاي چپ را خواهد شکست .

چندي بعد زمان برگزاري تظاهرات زنان بر عليه حجاب اسلامي در پل کريم خان فاطمه کوماندو هم حضور داشت اما تنها نبود . جمعي از زنان چادر به کمر زده او را همراهي ميکردن . نيروهاي کميته هم بعنوان پشتيبان ، تماشاگر کتک خوردن زناني بودند که بر عليه قوانين اسلامي تظاهرات کرده بودند . نام جديد گروه زنان چادري ، خواهران کميته بود و فاطمه کوماندو يکي از آنها. اين زنان چادري بزودي سرنشين ثابت گشتهاي شهري نيروي کميته شدن.

در زمان جنگ نقش فعال زنان چادري بارز تر شد تا جائي که مرضيه حديده چي با اسم مستعار خواهر دباغ به عنوان يک عضو سپاه پاسداران مردانه ! و در زمان کمبود نيرو ، مسئوليت انتقال مهمات به شهرهاي غرب کشور رو بر عهده ميگرفت . زنان چادري اون سالها که به خواهران زينب مشهور شدن کمتر در انظار فعاليت داشتن و در نيروي سپاه نقش پشتيباني رو براي سيستم ايفا ميکردن. اما گروه فاطمه کوماندهاي کميته چي بيکار نموندن و با توجه به تخصصشون در بخشهاي مختلف حراست سازمانها دولتي مشغول به کار شدن. کساني که در سيستم حضور داشتن به خوبي تفاوت اين دو گروه از زنان چادري رو ميدونستن . يک گروه به شغل رسمي نظامي مشغول بودن و يک گروه براي روز مبادا توي آب نمک خوابيده بودن تا چندي بعد تبديل به خواهران حزب الله بشن .

جذب بانوان در نيروهاي انتظامي فرصتي بود تا بخشي از هر دو گروه جذب اين نيرو بشن . در عکسهائي که کسوف از مراسم ميدان هفت تير منتشر کرده بود چند چهره آشناي نيمه قديمي ديديم. يکي از اون خانومهاي چادري نيروي انتظامي چند سال پيش مسافر لندن بود . فرصتي پيش اومده بود تا در مورد گذشته و حال هر دو کنکاش کنيم . همان زمان نگران حضور فاطمه کوماندوها در نيروي انتظامي بود اما ميگفت که جذب و انتقال اونها به ناجا " به فرموده " است . گفت که تحليلگران داخلي نگران حرکتهاي اعتراضي زنانه هستن و براي مقابله با اون احتياج به نيروي مقابله کننده زن دارن. به شوخي پرسيدم پس کي شروع ميکنند و با خنده گفت مشخصا بعد از خاتمي !.

فرمول زنان بر عليه زنان فرمول خوبي نيست در دنيائي که حمايت از حقوق زنان مسئله روزانه تمام دولتها و رسانه هاست . اگر براي به حاشيه بردن موضوع اتمي در رسانه ها نياز به کتک خوردن چند زن خبرنگار و نويسنده و دگر انديش بود که زدند و بردند و کردند کاري رو که ميخواستند اما حضور فاطمه کوماندوها در دل سيستم موضوعي است که حتي با پايان ماجراي هسته اي تمام نميشه چون اونها دوقلوي ناقص مردان حزب الله افراطي هستن که سالهاست زير چادر اکسيژن مذهب تنفس ميکنن.

6.12.2006

آداب انگليسي – آب و هوا 2

آهاي ملت ، مکالمات آب و هوائي! يک قرارداد نانوشته براي شروع حرف زدنه. محدوده چنين مکالماتي هم عموما به هيچ وجه خصوصي نيست . به زبان ساده جمله اي مثل : "چه روز خوبيه . اينطور نيست ؟" يک کد فرهنگيه و معني اون اينه که " من دوست دارم با شما حرف بزنم ، دوست دارين با من حرف بزنين؟ " يا بعبارتي يک جور معادل عبارت " سلام عليکم " در فرهنگ انگليسي است .

چنين مکالمه اي لزوما يک مکالمه طولاني نيست و در حد رد و بدل کردن چندين جمله ثابت ميمونه . اما يادتون باشه يکي از مهمترين قرادادهاي رفتار انگليسي که در محاورات آب و هوائي هم به خوبي اجرا ميشه يک اصليه به نام " اصل مقابله به مثل" (بعدا بيشتر راجع بهش گپ ميفرمائيم) و معني و مهفوم اون اينه که شما بايد هرچي رو که شنيدين عينا به طرف مقابلتون برگردونين يا حداقل يک مشابه مناسب بدون معني خاص براش پيدا کنين . مثلا وقتي بهتون ميگن " چه روز خوبيه ، اينطور نيست ؟" شما بايد در جواب مثل طوطي بگين " بله ، روز خوبيه ، اينطور نيست ؟"

شايد به نظرتون احمقانه برسه که آدم يک سوال رو با عين همون سوال جواب بده (!) ولي اين در فرهنگ انگلستاني نشانه ادب و ترتبيته !!! و اين يعني اينکه " بله من دوست دارم با شما حرف بزنم " و هر طور جواب ديگه از پرت و پلا گرفته تا مخالفت با نظر طرف، و يا خودنمائي کردن با ارائه اطلاعات هواشناسي اضافه به اين معني است که " نه من دوست ندارم با شما حرف بزنم " و طرف هم ديگه براتون تره خرد نميکنه چون هر جوابي خارج از چهارچوب "اصل مقابله به مثل" در شروع چنين مکالماتي، در ذهن طرفتون تاثير منفي ميذاره . اينکه ميگم جواب پرت و بلا و يا افاضه فضل به اين معنيه که طرف در واقع نميخواد نظر کارشناسي شما در مورد آب و هوا رو گوش کنه .

شايد نزديکترين عبارت شروع مکالمه در فرهنگ ايراني با مکالمات آب و هوائي اينجا ، عبارت " خسته نباشين" باشه . چون شما هم در واقع منظورتون خستگي جسماني نيست بلکه عبارت خسته نباشين يک جور جايگزين سلام در محاورات عموميه و يا وقتي بلافاصله ميگين " خوبين ؟" منظورتون پرسيدن در مورد وضعيت بيولوژيک و جسماني طرف مقابلتون نيست بلکه شما هم منتظرين که طرف در جوابتون بگه "مرسي شما خوبين ؟" و شما باز هم تکرار کنين " بله شما چطورين ؟" و طرفتون بگه "خوبم، شما خوبين ؟ " و اين اصل مقابله به مثل ايراني درست شبيه اصل مقابله به مثل انگستاني است . حالا به نظر شما درسته که يک نفر بگه در ايران همه ي مردم هميشه خسته هستن و تا به هم ميرسن ميگن خسته نباشين ! خب عزيز من مکالمات آب و هوائي اينجا همين حکم رو داره .

در ضمن ادامه داره ....

6.11.2006

آداب انگليسي – آب و هوا 1

آهاي ملت ، هر گفتگوئي در فرهنگ انگيسي بايد! با موضوع آب و هوا شروع بشه . دويست سال پيش دکتر جانسون در مورد قراردادهاي اجتماعي رفتار انگيسي ها نوشته بود " وقتي دو تا مرد انگيسي به هم ميرسن اول در مورد آب و هوا حرف ميزنن" و از اون موقع تا حالا خيلي ها سعي کردن تشريح کنن که علت علاقه بيش از حد انگليسي ها به حرف زدن در مورد آب و هوا چيه ؟ و خب علي الاصول نتايج عجيب و غريبي هم گرفته شده اما اکثر اونها به اشتباه رفته. چرا که اونها به عنوان پيش فرض تصور کردن که وقتي انگيسي ها در مورد " آب و هوا " حرف ميزنن ، دارن در مورد " آب و هوا " حرف ميزنن و بتابراين به موضوع علاقه دارن که در موردش حرف ميزنن و به همين دليل بخشي از اونها به دنبال شناخت " اب و هواي انگلستان " رفتن تا بفهمن چرا براي مردم مهمه !.

نويسنده اي مثل بيل برايسون معتقده که "آب و هواي انگلستان " به هيچ وجه پديده جذابي نيست و بنابراين علاقه به اون نبايد در نتيجه گيري دخيل باشه و ميگه بعنوان يک خارجي هيچ موضوع خاص و جذابي رو در آب و هواي انگلستان نميبينه و تمام پديده هاي آب و هوائي که در جاهاي ديگه ميتونه جذاب باشه ( مثل گردباد و طوفانهاي سهمگين و ... ) توي بريتانيا وجود نداره . پس چرا مردم انگلستان بايد اينقدر راجع به اب و هوا حرف بزنن ؟

از طرفي ديگه جرمي پاکسمن ميگه برايسون اشتباه کرده چون بريتانيا به خاطر جزيره بودنش ، سرشار از تغييرات آب و هوائي است و همين متغير بودنش باعث ميشه که شما بتونين هميشه راجع به اون حرف بزنين و همين زندگي کردن در کنار اقيانوس باعث ميشه که شما هيچ وقت نتونين مطمئن باشين که در طول روز با چه اب و هوائي روبرو خواهيد شد و به همين خاطر، آب و هوا موضوعي هميشگي در زندگي انگيسي هاست .

اما شکل ديگه ي ماجراست اينجاست که حرف زدن در باره آب و هوا اصلا به معناي حرف زدن در مورد آب و هوا نيست بلکه يک کد ارتباطي در فرهنگ انگيسي است که باعث شروع يک مکالمه است . بعبارتي همه ي مردم ميدونن که جملاتي مثل " روز خوبيه ، اينطور نيست ؟ " يا " اوه ، سرد که نيست ؟ " و يا " آه ، همچنان ميباره !" قرار نيست اطلاعات هواشناسي رو بهشون انتقال بده بلکه يک سري جملات تشريفاتي هستن براي شروع صحبت . يه بعبارتي حرف زدن از اب و هوا يک قرارداد اجتماعيه که به دنبال خودش مکالمات ديگه رو داره بدون اينکه از اهميت ظاهري خاصي برخوردار باشه . در چنين حالتي شما بايد بدونين که اصول اين قرارداد چيه و اينکه چطوري بايد اين بازي تشريفاتي انگليسي رو بازي کنين .

ادامه داره ...

6.10.2006

آداب انگليسي !

آهاي ملت ، وقتي براي دخترک در مورد آداب انگليسي مثال ميزدم از خنده ريسه ميرفت .( هنوز نفهميدم اين ريسه رفتنش به کي رفته !!!) شاه کليد حرفهاي من اين بود که منطور انگليسي ها اونچيزي نيست که ميگن بلکه اون چيزيه که در موردش مستقيم حرف نميزنن و اين يک سري اصول داره که اگه بدوني اونجا دچار مشکل يا سوء تفاهم نميشي . در واقع يه جور راهنماي سفر بود. حالا تصميم دارم در يک مجموعه مطالب اين آداب رو اينجا بنويسم . شايد يه درد کسي خورد . اينکه ميگم آداب انگيسي منطور زبان انگليسي نيست و بلکه فرهنگ انگلستاني (!) است حتي اگر به زبان فارسي بيان بشه .

پس ما از الان تبليغ ميکنيم که بزودي در اين محل مجموعه مطالبي تحت عنوان آداب انگيسي و قراردادهاي اون نوشته خواهد شد . اگه بدردتون خورد به جون همه ي کلاغا دعا کنين اگر هم نخورد حداقل بهشون سنگ نزنين .

6.06.2006

رفراندوم اتمي !

آهاي ملت ، حالا که آقاي سولانا به همراه بسته ي مخصوص به سلامتي از گمرگ جمهوري اسلامي رد شدن و بدون تخصيص عوارض به کاخ سعد آباد رسيدن نظرتون چبه اگر دولت مهر ورز در يک حرکت آچمز بياد و محتويات بسته رو به رفراندوم بذاره ؟

اگر يک رفراندوم هسته اي برپا بشه شما راي ميدين ؟

6.05.2006

شمع اول !

آهاي ملت ، از اين باعبان سيبستان ياد بگيرين!، حداقل اولين نفري بود که يک کيسه اساسي بر تن نحيف هزار تو کشيد و تکليف خودش رو با ميرزا و ديگران روشن کرد . سوال خوبي هم پرسيده که ايا ما ملت کنجکاوي هستيم ؟ حداقل ميشه قبول کرد که اگر خيلي کنجکاو نباشيم فضول که هستيم !

از زماني که هزار تو راه افتاد و ميرزا هم اعلام کرد که هر کسي ميتونه براي موضوع شماره بعد مطلب بفرسته منتظر بودم که باغبان سيبستان ( و هزاران نفر ديگر ) هم آستين بالا بزنه. اما نزد . حالا به اين نتيجه رسيدم که بعضي ها براي نقادي ساخته شده اند و بعضي ها براي توليد . نبايد به باغبان سيبستان گفت که "تو اگر خوب ميزني بستان بزن " بلکه بايد گفت "بي صبرانه هرشماره منتطر نقد شما هستيم " و ميرزا هم بهتره يک گوشه براي نقدهاي رسيده باز کنه . حالا که شمع اول رو يک نفر روشن کرده ! منتظر ميمونيم .

اصلا يکي نيست بگه به تو چه مربوطه ! هزار تو صاحاب داره !

6.02.2006

هزار توي سفر

آهاي ملت ، هزار تو باز هم با مطالب جديدي به روز شد و اين بار با نام سفر . راستش رو بخوان وب سايتي مثل هزار تو يک تجربه است . هم براي خوانندگان هم براي نويسندگان و گردانندگان و از اين نظر بسيار تجربه ي جالبي است .

هزار تو شبه نشريه اي آنلاين و بدون جار و جنجال است . هزار تو سياسي نيست اما تابعي از رفتار سياست در زندگي ماست . چه در سفر و چه در حضر . بيشترين زحمت اون مثل تمام روابط جمعي ما بر عهده و گرده يک نفر يا دونفر است و ظاهرا از جيب يک نفر براي هزار تو خرج ميشه .

حالا که پنج شماره از عمر اين شبه نشريه گذشته بد نيست که شما يک کيسه اساسي بر تن اين نشريه بکشين و با نقد و جراحي اونو پالايش کنن . بعبارت ساده تر شما به عنوان خواننده حق دارين که بدون گذشت و رودربايستي تکليفتون رو يا گردانندگان اين نشريه مشخص کنين . اونا هم دستشون بياد که آيا در خيالات بسر ميبرن يا نه ؟ از هر مطلبي که بدوتون مياد بگيد بدتون مياد تا گردانندگان نشريه دستشون بياد که با کيا طرفن ! از مطلبي که خوشتون مياد بگيد خوشتون مياد تا معلوم بشه راه آينده اش چطوريه .

حتما بايد ازتون کاريکاتور بکشن که صداتون در آد؟ . بابا يک کم متمدن باشين ديگه !!!